جدایی نادر از سیمین
1.جدایی نادر از سیمین همان طور که در نقد کوتاهی که در شماره قبل نوشتم، بیش از اینکه جدایی نادر از سیمین باشد جدایی سیمین از نادر است. البته چرا نادر، جدایی سیمین از ایران است! چرا؟
یکی از اصول ساده و البته ریشه ای برای القا موضوع و مسئلهای به مخاطب، استفاده از طرحی است که رسانههای خارجی نیز از آن علیه ایران استفاده میکنند. اگر قبول داشته باشیم که ابتدا و انتهای فیلم مهمترین بخشهای آن هستند و هر آنچه که در طول فیلم میبینیم برای رساندن ابتدا به انتهای داستان است، پس به لحاظ اهمیت و قدرت تاثیرگذاری میتوان عنوان کرد ابتدا + میانه + انتها تشکیل میدهد یک فیلم را. اگر در دو موقعیت (ابتدا و انتها) مبحث مهمی مطرح شود میتوان گفت که کلیت فیلم در مورد آن موضوع است. از طرفی همان طرح رسانههای خارجی هم مطرح است. اگر در دو موقعیت اصلی حرف یکسانی زده شود و در این بین حرف دیگری - حالا میخواهد متضاد میخواهد مثل اینجا هم جهت – زده شود تاثیر حرفی که دو بار زده شده است قاعدتا بیشتر و تاثیرگذار تر است، از حرف میانه.
شروع فیلم با دادگاه خانواده و موضوع طلاق آغاز میشود. انتهای فیلم هم در دادگاه خانواده است. موقعیت مطرح شده هم یکسان است. جدایی نادر از سیمین، پدر، و ترمه. پس هر آنچه از آمدن راضیه، سمیه و حجت به زندگی پدر، نادر، سیمین و ترمه میبینیم بهانه ایست برای اینکه دادگاه ابتدایی، انتها پیدا کند و به نتیجه برسد. برای این است که اگر قرار است تصمیمی در این بین (شروع تا پایان) گرفته شود، گرفته شود. اگر قرار است انتخابی صورت بگیرد، بگیرد، چه بسا مخاطب هم بتواند با فیلم تصمیم بگیرد.
دلیلی هم که برای این جدایی مطرح میشود جالب است. اصل موضوع هم همین جاست، بزرگ شدن ترمه در جایی غیر از ایران، جایی که آیندهای بهتر داشته باشد، در تقابل با چه کسی؟ سمیه، دختری که قرار است در ایران زندگی کند و بزرگ شود. دختری که پدرش به دلیل مشکلات زندگی باید مدام در راه دادگاه و زندان باشد و مادرش برای گذراندن زندگی، سخت کار کند.
جدایی نادر از سیمین، جدایی سیمین است از ایران؟
2- جدایی نادر از سیمین به لحاظ کارگردانی اثر به شدت فکر شده ایست. میزانسنها همگی در جهت داستان هستند و به کار رفته اند تا، جدایی را از همان سکانسهای ابتدایی القا کند. از همان لحظهای که همه چیز را با یک فاصله شیشهای از هم میبینیم. اما بر عکس کارگردانی، فیلمنامهی این فیلم هم مثل اثر تحسین شده قبلی فرهادی (از نظر موافقان فرهادی) در نطقه اوج لنگی دارد. نقطه اوج فیلم کجاست؟
فیلمی موفق است که نقاط اوج و فرود آن متناسب با ریتم فیلم چیده شده و بتواند با ایجاد گره های داستانی تعلیق ایجاد کند. فیلم از این لحاظ هم بسیار خوب عمل می کند اما این ایجاد تعلیق به چه بهایی، مخاطب فریبی؟ باز این به خودی خود مشکل ندارد که مخاطب را فریب بدهیم اما با راه کاری حرفه ای، فریب مخاطب با میزانس فریبنده یا نکته ای فریبنده در فیلمنامه، نه با نشان ندادن.
فیلم یا روایتی خطی دارد یا غیر خطی. از این دو حالت خارج نیست. جدایی نادر از سیمین کدام است، فیلمی خطی یست یا غیر خطی؟ داستان خطی یعنی فیلمی از نقطه یک شروع شود به نقطه دو و سه برود و در چهار تمام شود. به ظاهر فیلم قرار بوده داستانی خطی داشته باشد، اما... .
به ظاهر خطی است، چرا که از نقطه یک شروع میشود، به نقطه دو و سه میرود و در چهار تمام میشود، ولی در این بین نکات نهفتهای که در یک نگفته را در سه بیان میکند! نکاتی که در سه نگفته را در چهار بیان میکند!
اگر خطی است چرا ما باید تصادف کردن راضیه را در فصل آخر متوجه شویم، داستانی را که در قسمتهای اولیه اتفاق افتادهاست. چرا باید در دادگاه متوجه شویم که معلم ترمه رفته و شهادتش را پس گرفتهاست و حالا ترمه در وضعیت سر در گمی قرار بگیرد. راستی مگر راضیه به دکتری که خانم معلم معرفی کرده بود نرفت؟ مگر رفتنش به بعد از ماجرای تصادفش مربوط نمیشود؟ مگر این طور نیست که دکتر معالجهاش کرده و به راحتی میتوانسته مشخص کند که بچه راضیه سقط شده است یا نه؟ یک چیز دیگر، مگر حجت زندان نبوده، که اگر نبوده باید صبح به سر کارش برمیگشته نه اینکه دوباره راضیه برای نگه داری پدر میآمده.
اتفاق با اینکه یک مسئله اتفاقی پیش بیاید متفاوت است. اتفاق اساس درام
است و درام بر پایه اتفاق شکل می گیرد، اما اتفاقی که منطق داشته باشد، منطق داستانی که ما یا دیده باشیم یا از طریق دیالوگ شنیده باشیم. منطق حضور حجت در بیمارستان و شروع شکل گیری درگیری حجت و نادر درحالی که تصور می شود در آن مقطع زندان است اتفاقی است که رخ داده یا اتفاقی رخ داده است؟
ما از گذشته حجت، راضیه و حتی سمیه چیزی نمیدانیم، اما این گذشته در شکلگیری داستان حال ما تاثیرگذار است. در شکل گیری شخصیت ها تاثیرگذار است. راستی حجت شخصیت است یا تیپ؟ راضیه چه طور؟
چیزی که ما می دانیم این است که حجت در کفاشی کار میکرده و از دست طلبکارانش فراری است. میدانیم همچون همسرش بالاترین قسم زندگی اش قرآن و همچون او معتقد و مذهبی است. راضیه هم برای این که کمک دست همسرش باشد کار میکند. اما نمی دانیم چرا و چگونه بدون اطلاع همسری که بیکار است و قاعدتا در خانه، این کار را انجام میدهد. نمیدانیم چرا دخترش همیشه کیف به دوش، مغنه به سر و لباس مدرسه به تن آماده رفتن است. نمیدانیم چرا حجتِ طلبکار از صاحبکارش نتوانسته در دادگاه، حق بودنش را اثبات کند.
راستی چرا باید حجت و راضیه همیشه در پی اثبات حق بودنشان باشند؟ چرا باید همیشه قرآن به دست باشند؟
3- جدایی نادر از سیمین علاوه بر اینکه فیلمی است ضد منِ ایرانی (نگارنده)، فیلم است ضد قشری که حجت و راضیه سعی بر نشان دادن آن جمعیت دارند.
چیزی که ما در بین سکانس های ابتدایی فیلم تا انتها می بینیم بهانه ایست تا به نتیجه ای برسیم که مد نظر کارگردان در انتهای دادگاه است. حتی ما این انتخاب را در بین فیلم در چندین مقطع از زبان بازیگران هم می شنویم اما زود و سرسری و البته با زیرکی کارگردان از آن رد می شویم. مثلا سکانسی که در انتهای فیلم نادر رو به دخترش اشاره می کند که اگر فکر می کند که مقصر اوست و اشتباه کرده، برود و با مادرش برگردد تا پول را به حجت بدهند و تمام. ترمه می رود اما بر نمی گردد، یعنی قبول می کند که پدر مقصر نیست؟ پس چرا سکانس بعدی در خانه حجت و راضیه است و نادر و سیمین در حال دادن پول به حجت؟ این اتفاق چندین بار دیگر در طول فیلم اتفاق می افتد تا مخاطب اندک اندک و بدون اینکه متوجه شود حق را به سیمین و انتخاب ترمه را سیمین بداند، چرا که نادر مقصر است. نادر مقصر نبود؟
ترمه باید از ایران برود و مانند سمیه در محیطی زندگی نکند که پر از تنش و رفت و آمد و زندان و دادگاه و التهاب و اثبات بی گناهی است. باید از ایران برود چون نمی شود در اینجا درست زندگی کرد و راحت بزرگ شد و آینده ای روشن داشت.
در موازات با سیمین، نادر، ترمه و پدر، در آن سمت ماجرا با حجت ، راضیه و سمیهای مواجه هستیم که به خاطر اینکه در همان دادگاهی که حجت نتوانسته حقش را از صاحبکارش بگیرد (شاید اصلا حقی نداشته که نگرفته است، ما که نمی دانیم) باز هم بی گناه در حال محکوم شدن است، یا نه حدالقل دوباره به حقش نمیرسد. چه حالا قاتل بچهاش آن راننده فراری باشد که به راضیه زده است چه نادری که او را از پلهها پایین انداخته است. در هر صورت به حقش نمیرسد، میرسد؟
با حجت و راضیه ای طرف هستیم که اگر بخواهند در ایران زندگی کنند باید قرآن به دست باشند و در پی اثبات حق بودنشان، حقی که مال آن هاست. حق با راضیه نیست؟ راضیه معرف چه نوع افرادی است؟ اعتقادات چه دسته از افراد را معرفی می کند؟ کسانی که ...
بگذریم.
با همه این حرفا، نمی توان عنوان کرد که افتخار آفرینی جدایی نادر از سیمین یا همان یک جدایی در عرصه بین الملل برای ایران افتخار نیست. دنیا رو سیاست می گرداند و سینما هم همچنین. قطعا جدایی نادر از سیمین فیلمی سیاسی است که توانسته خوش بدرخشد در بین الملل و قطعا تمام جشنواره های دنیا سیاسی هستند، حتی همین فجر خودمان.
کسانی که انتخاب فیلم ها را بر عهده دارند باید زیرک باشیند و کار بلد، که فعلا سرگرم خاله بازی هستند.
پ.ن:
1- این یادداشت به درخواست خوانندگان رتل آماده شده است.
2- تیتری که انتخاب شده است از دیالوگ های فیلم است.
3- این نوشته نظر شخصی است،دوباره تاکید می کنم.







اولین فیلم بلند عطشانی همانند فیلم قبلی اش که سال گذشته در شبکه ی توزیع خانگی پخش شد موضویی ماورایی دارد و در رابطه با عالم برزخ است .
شخصیت پردازی ستوده بر عکس دیگر شخصیت های فیلم که به صورت لحظه ای در فیلم حضور داردند کامل تر صورت گرفته و شخصیتی قابل دفاع تر از دیگران ساخته . حضور نیکی کریمی به عنوان کسی که فیلم های جشنواره ای خاص خودش را می سازد در فیلم احساس نمی شود . یعنی به عنوان شخصی که معرفی می شود حضورش معنایی پیدا نمی کند هر چند توضیحاتی درباره ی انتخابش داده شود . 
طلا و مس بر خلاف دو فیلم قبلی زندگی خانوادگی یک روحانی و نوع نشست و برخاست او با کسانی را نشان می دهد که افراد خانواده ی او ، دوستان صمیمی و صاحبخانه ای که جای بزرگترشان در تهران را دارد ، هستند . فیلم بیان کننده ی روابط زن و شوهری یک روحانی ، همبازی بودنش با فرزندانش و تلاش برای گزراندن و درآوردن خرج خانواده است . در رابطه با دوران بعد از ملبس شدن و درک درست از لباس بر تن است .
جواهریان به خوبی توانسته با بازی حسی که در طول فیلم دارد تمام مفهوم ها و آنچه را که باید با نگاه هایش ، با توانایی هایش از نشان دادن کسی که به بیماری ام اس دچار شده است را به بیننده القا کند . زیبا ترین نگاه و اساسی ترین و نتیجه ی کل فیلم همان نگاهی است که در سکانس یکی مانده به آخر فیلم از او در مقابل دوست دارم .... خیلی دوست دارم آقا سید می بینیم و بسته شدن چشم و خوشحالی و رضایت درونی هر دو با هم . 


یکی دیگر از نکات قابل بحث در ارتباط با تسویه حساب انتخاب و گزینش مرد ها از تمام اقشار جامعه است ( آنچه در فیلم به نمایش در آمده بر روی پرده ها می بینیم ممیزی شده است در غیر این صورت چیز های بدتری با شخصیت های بیشتر باید می دیدیم . ) انتخاب یک جوان در شرف ازدواج ، یک تاجر ، چند هنرمند و حتی یک پیر مرد مسن مذهبی نشان می دهد که میلانی نسبت به تمام اقشار جامعه بد بین است و همه ی آنها را هوس باز معرفی می کند البته جز محمد نیک بین که نماینده هم صنفی های خودش و همسرش ( تهمینه میلانی ) می باشد .
بازی های خوبی هم در فیلم نمی بینیم . مهناز افشار در ادامه ی گزیده کاری و فاصله گرفتن از نقش های سال های قبل ، در نقشی متفاوت حاضر شده که نمونه ی این شخصیتش را دربعضی رفتار ها ، در چه کسی امیر را کشت دیده بودیم . در کنار افشار بازی فوق العاده مصنوعی الیسا فیروزآذر یکی دیگر از نقص های فیلم و کارگردان است که بسیار نچسب و غیر قابل باور درآمده . ( صحنه های زدن مردها توسط او و لات بازی هایش در مقابل حامد بهداد را یادآوری می کنم . ) در کنار این شخصیت ها از نقش های کوتاهی که اکبر عبدی ، محمد رضا شریفی نیا و شهره لرستانی بازی کردند نمی توان گذشت که بازی های روان خوبی از خود به نمایش گذاشته بودند که این را هم می توان به گذشته ی کاریشان در کنار تجربه بالایشان مرتبط دانست .









اول ساسی : فیلم با بیان جملاتی و نشان دادن اقداماتی از سوی دانشجویان در همان ابتدای فیلم سعی بر نشان دادن جریان خاصی دارد که احتمالا در زمان ساخت فیلم یا قبل از آن رخ داده است که به کمک و یاری دوستان در معاونت سینمایی و دیگر کسانی که به ، به نمایش درآمدن فیلم کمک کردند هیچ کدام به صورت کامل پرداخت نشده . .jpg)





علیرضا طاهرخانی